السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
876
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
جهانيان صلى الله عليه و آله و سلم نيستند . دوم : هيچ شخص منصفى رضايت نمىدهد كه اين سه نفر از امثال اين افراد اعلم باشند از : سلمان ، ابوذر ، مقداد ، عمّار ، ابنعبّاس ، حذيفه ، ابنمسعود ، ابىبنكعب ، ابىالدرداء ، جابربنعبداللَّه ، ابوسعيد خدرى و مانند اينان از مشهوران اصحاب . . . بلكه اينان و حتّى معاذبنجبل ، ابوهريره ، زيدبنثابت و همرديفان اينان . . . قطعاً از آن سه نفر داناترند . . . بلكه حقيقت اين است كه آن سه نفر چيزى از دانشها را به دست نياوردند ، و آثار نادانى آنان به كارهايى كاملًا واضح ، مشهود و مشهور است ، كه انشاءاللَّه به طور مفصّل پس از اين خواهد آمد . سوم : اگر آنها عالم بودند افاده و افاضه مىكردند و آثار و شواهد بر رسيدنشان به مراتب علمى در موارد مختلف ظاهر مىشد . و احكام حلال و حرام به وسيلهى آنان منتشر مىگشت ، بدون اين كه خلافت آنان را باز دارد ، بلكه اين از والاترين و مهمترين كارهاى جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است . مگر نمىنگرى كه جنگهاى امام عليه السلام با آن كوتاهى مدّت خلافت ظاهرى - ايشان را از انتشار دانشهاى و الا و معارف گرانقدر باز نداشت ، و خدا راست گفت در توصيف حضرتش عليه السلام : « دانش از گرداگردش منفجر مىشود و حكمت از همه سويش زبان مىگشايد . » آنگونه كه ابنعبدالبر قرطبى در شرح حال حضرت عليه السلام در « الاستيعاب » روايت كرده است . و چهارم : گيريم بپذيريم كه مقيّد بودن آنها به كار خلافت آنان را از بهره رساندن باز داشت ، مىپرسيم در حيات پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چه چيز آنها را از اين كار منع كرد ؟ و در دوران ابوبكر چه چيز عمر و عثمان را از اين بهره رساندن منع كرد ؟ و عثمان را در دوران عمر چه چيز مانع شد ؟ آرى آنان معتقدند كه عمر و عثمان در دوران ابوبكر فتوا مىدادند و عثمان در خلافت عمر فتوا مىداد . . . ، ابنسعد گويد : « ما را خبر داد محمّدبن عمر أسلمى ، از جاريةبن ابوعمران ، از عبدالرّحمانبن قاسم ، از پدرش كه : اگر بر ابوبكر صديق كارى پيش مىآمد كه مشورت اهل رأى و فقه را مىخواست ، مردانى از مهاجران و انصار را مىخواند ، عمر ، عثمان ، على ، عبدالرّحمانبنعوف ، معاذبنجبل ، ابىّبنكعب و زيدبنثابت را مىخواند . همهى